خلاصه داستان: حوریه که سالهاست از اسارت پدرش، امیرحسین، به دست عراقیها میگذرد، نسبت به خروجهای بیموقع مادرش، مریم، از منزل مشکوک است و این شک با تلفنهای ناشناسی که به او میشود و در آنها از تصمیم مریم برای ارتباط با یک مرد دیگر صحبت میشود افزایش مییابد. اما طولی نمیکشد حوریه متوجه میشود مادرش در این مدت به عیادت امیرحسین که به تازگی آزاد شده و در بیمارستان به سر میبرد میرفتهاست...
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهٔ دو دختر دبستانی است که پس از مدتی متوجه میشوند خواهر هستند و پدرشان دو زن دارد و برای کمک به پدر همه سعی خود را میکنند تا موضوع را از مادران خود پنهان کنند. همزمان مادران آنها بهطور اتفاقی باهم آشنا شده و دوست میشوند؛ بیخبر از اینکه هووی یکدیگرند!
خلاصه داستان: این فیلم به داستان زندگی جوانی به نام جهانگیر میپردازد که بر اثر توطئهای زندانی میشود. او پس از آزادی تصمیم به انتقام میگیرد و همراه با دوستش و نامزد او دست به گروگانگیری میزند و…
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ مردی است که دو زن، یکی از محلات پائین شهر و یک زن نیز در محلات بالا شهر دارد و از هر کدام از این زنها نیز فرزندانی دارد که از وجود یکدیگر بیخبر هستند…
خلاصه داستان: علی، نوازنده چیرهدست سنتور و خواننده محبوب جوانان ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار زندگی را از دست میدهد و به بیراهه میرود. او میگوید همه بدبختیها از وقتی شروع شد که عشق بزرگ زندگی ام، هانیه مرا ترک کرد، اما هانیه زمانی میرود که علی مدت هاست در بند اعتیاد خانمان سوز خود گرفتار است…
خلاصه داستان: مجید از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پیرمرد عارفی بهنام میرزا میشود. میرزا شرط ازدواج مجید و دخترش را سر به راه شدن او میداند. مجید تصمیم میگیرد برای اثبات سر به راه شدنش به جبهه برود که بقیه دوستانش نیز همراه او میشوند. برای حضور آنها در جبهه، مخالفتهایی وجود دارد اما با ضمانت میرزا و یکی دیگر از رزمندهها آنها به پادگان آموزشی میرسند. هدف هر کدام از افراد گروه برای رفتن به جبهه به نوبه خود بامزه و با توجه به زمانی که فیلم داستان خودش را روایت میکند عجیب است.
خلاصه داستان: حمید پرتوی که سالها قبل شغل خود به عنوان دادستان را کنار گذاشته و اکنون به وکالت مشغول است. وکالت جوانی به نام فرهاد (که متهم به قتل است) را به عهده میگیرد. از سوی دیگر دختر حمید (پرستو) رابطه احساسی با فرهاد دارد...
خلاصه داستان: ابی و جلال برای دزدی وارد خانه ای میشوند. ابی در جریان حضور باران و مادرش در خانه حین دزدی می شود. او هنگام خروج متوجه خودکشی باران به علت شکست عشقی در برابر پیروز میشود و به سرعت آنجا را ترک میکند ولی به اصرار ابی، جلال برای نجات باران به خانه برمیگردد و…
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.