خلاصه داستان: مجموعه ایی خاطره انگیز و به یاد ماندنی از آیتم های طنز که با بازی بهترین های طنز ایران به نمایش در می آمد و طرفداران زیادی نیز پیدا کرده بود.
خلاصه داستان: پس از سوء قصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس «چشم شیطان» که به مالکش قدرت میدهد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله کارآگاهی به نام محمود خان را برای یافتن او مأمور میکند. محمود خان به اصفهان میرود و با سولماز و خالهٔ او و شوهر خاله اش رشید پاشا که برای یافتن چشم شیطان از عثمانی آمدهاند رو به رو میشود. آنها در هتل محل اقامتشان با یک سرگرد انگلیسی و خدمتکار هندی اش، یک کمیسر روس که مأمور نظمیه اصفهان است و عدهای دیگر مواجه میشوند که همگی در پی چشم شیطان هستند.
خلاصه داستان: نادر مهندس شركت نفت است و براي مأموريتي بايد به يك شهر جنوبي برود كه خانواده اش با او همراه مي شوند. در نزديكي شهر همسر نادر زهره پيرزني را مشغول كار مي بيند كه برايش آشنا است، او به روستا مي رود تا پيرزن را پيدا كند اما غافلگير مي شود چرا كه مردم روستا او را به نام صدف مي شناسند دختري كه با پدر و مادر پير و فقير با توهمات بسيار زندگي مي كند و ...
خلاصه داستان: هتی در جشن تولد 60 سالگی خود از خواب بیدار می شود و تصمیم می گیرد که یک محقق خصوصی شود. هتی با کمک یک نوجوان به نام جفری و همسرش رابرت، همراه با عقل سلیم خودش، مطمئن است که می تواند هر پرونده ای را حل کند.
خلاصه داستان: رعنا، دختر مردی به نام سنایی، از صابونپزهای قدیمی تهران است. پس از چندی دانایی که دبیر آموزش و پرورش است به خواستگاری رعنا آمده و با وجود مخالفتهای منصور (برادر رعنا) با او ازدواج میکند. اما پس از گذشت مدتی دانایی به خاطر شرکت در فعالیتهای سیاسی دستگیر و روانه زندان و ...
خلاصه داستان: یکی از صاحب منصبان حکومت که پیش از انقلاب به خارج از کشور رفتهاست، از بازگشت به کشور میترسد. در خانهٔ ویلایی او، که نگهبانی عهدهدار نگهداری از آن است، مقداری لوازم عتیقه و جواهر گرانبها، با عنوان یوزپلنگ، جاسازی شدهاست. راننده و محافظ سابق صاحب خانه، که از محل نگهداری یوزپلنگ اطلاع دارند، شبانه وارد خانه میشوند و ....
خلاصه داستان: کارمند جوانی که از زندگی سخت خود ناراضی است، با پیرمرد مرموز سیاهپوشی ملاقات میکند. پیرمرد اظهار میدارد که میتواند کارمند را به مرادش برساند، با این شرط که در راه صواب گام بردارد. کارمند میپذیرد. پیرمرد روزنامهٔ سه ماه بعد را که خبر جنگ ایران و عراق در آن چاپ شدهاست به او نشان میدهد. کارمند با خرید اجناس و کالاهای ضروری و...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.
📺
✨ از تماشای محتوای خاطره ها لذت بردید؟ اگر دوستان و عزیزان شما هم عاشق فیلم و سریال و کارتونهای خاطرهانگیز هستند، با معرفی سایت ما به اشتراکگذاری خاطرهها کمک کنید.📺