خلاصه داستان: داستان درباره دکتر طاها پژوهان (امین تارخ) است؛ جراح فوقتخصص مغز و اعصاب که به دلیل مهارتهایش در درمان مجروحان جنگی به «پنجه طلایی» معروف شده است.در اوج موفقیت، با بیماری سخت و نادر همسرش «مولود» (شیرین بینا) روبهرو میشود. از یک سو، قوانین پزشکی مانع از جراحی همسر توسط اوست و از سوی دیگر، تنها فرزندشان پری (نفیسه روشن) مخالف این کار است.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «هیهات» محصول سال ۱۳۹۵ یک فیلم چهار اپیزودی (آنتولوژی) با درونمایه مذهبی و عاشورایی است. کلمه «هیهات» به معنای «هرگز» برگرفته از جمله معروف «هیهات منا الذله» سرور و سالار شهیدان است.
خلاصه داستان: محور اصلی فیلم بر درگیری دو تکتیرانداز ایرانی با یک همتای عراقی است. این دو رزمنده در منطقهای در غرب کشور در دام تک تیرانداز ماهر عراقی گرفتار میشوند. اما در این میان، ورود یک پیرمرد محلی به ماجرا، مسیر داستان را تغییر میدهد و اتفاقاتی تازه را رقم میزند.
خلاصه داستان: با مرگِ «حساممیرزا رفیعالملک»، میراث خاندان رفیعالملک به همسرش «فروغالزمان» میرسد؛ اما خواهر و برادرِ حساممیرزا، «تاجالملوک» و «کامران میرزا»، که تنها بازماندگان این خاندان هستند از این موضوع خشنود نیستند؛ بنابراین با طرح نقشهای، سعی در تصاحب مجدد میراث خانوادگی دارند. نقشهٔ توطئه این است که با اجرای نمایشی که «کامران میرزا» نوشته، ثابت کنند «فروغ الزمان» مجنون است و احتمالاً بعداً او را از سر راه بردارند...
خلاصه داستان: داستان فیلم در بندر انزلی اتفاق میافتد و درباره محمد علوی، رئیس آگاهی بندر است که همسر و دو دخترش را در یک سانحه از دست داده و سالهای پایان خدمت را در افسردگی میگذراند. او مدام خیال میکند همسرش هنوز با او زندگی میکند. ماجرا زمانی آغاز میشود که جسد یک زن ماهیگیر به نام «پری» در ساحل پیدا میشود...
خلاصه داستان: در بحبوحه خشکسالی شدید در کویر، داستان درباره سه چوپان به نامهای مختار (با بازی اسماعیل پوررضا)، موسی و میرزا است. آنها برای صاحبگلهای به نام قدیرخان (با بازی کارگردان فیلم، حسین محجوب) گلهداری میکنند. ماجرا از جایی آغاز میشود که میرزا به دلیل بیماری همسرش، درخواست مرخصی میکند، اما قدیرخان با آن مخالفت میکند. این موضوع، جرقه درگیری میان چوپانان و پسر صاحبگله میشود که در نهایت به نبردی تلخ در دل طوفان شن میانجامد.
خلاصه داستان: داستان مجموعه دربارهٔ پدر میانسالی به نام «اسدالله خان» است. اسداللهخان پدری مهربان، خانوادهدوست، دلسوز و در عین حال سختگیر و پرصلابت است. به باور او همهٔ پسرانش پس از ازدواج میبایست در خانهٔ بسیار بزرگ او زندگی کنند. او چنین سیاستی را در مورد دو دخترش «مهری» و «زری» در پیش نگرفته و به همین جهت آنها دارای زندگی مستقلی هستند.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره «جان برار» است که از راه تهیه و فروش زغال، هزینه زندگی خانوادهاش را تأمین میکند. او با اسبی که از پسرعمویش کرایه کرده، زغالها را به شهر میرساند.«گوهر»، همسر باردار جان برار، نیاز به عمل سزارین دارد. جان برار پسرش «اسماعیل» را در روستا میگذارد تا از خانه و گاوشان مراقبت کند و خود با درشکه، همسرش را شبانه به شهر میبرد.برای تأمین هزینه عمل همسرش، جان برار ناچار میشود اسب را بفروشد. اما در همین حین، در روستا و وقتی اسماعیل در کلاس درس است، گاوشان طعمه خرس میشود...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.