خلاصه داستان: جانباز شیمیایی به نام مسلم که همسرش او را ترک کرده، با دوستان شهیدش در بهشت زهرا قرار میگذارد. او به همراه دوستان شهیدش با موتور سیکلت از میدانها مختلف تهران، مکانها و دوستان مختلف از جمله جانباز قطع نخاعی به نام اصغر در بیمارستان، بازدید میکند و از اصغر میخواهند که زندگی مادی این جهان را رها ساخته و همراه آنان شود. او نیز میپذیرد و...
خلاصه داستان: فرشته، همسرش سعید را در یک سانحه تصادف از دست میدهد. پدرشوهرش حاج صفدر مردی ثروتمند و بانفوذ است. او به فرشته میگوید حالا که سعید مرده، دیگر با خانواده آنها نسبتی ندارد و چون حاج صفدر دو پسر مجرد در خانه دارد و فرشته هم به آنها نامحرم است باید خانه آنها را ترک کند…
خلاصه داستان: روح پدر هوشنگ که مدتی است از دنیا رفته، نزد پسرش میآید و از او میخواهد تا بدهیهایی که داشته را به چند نفر پرداخت کند که در جریان پرداخت این بدهیها اتفاقاتی میافتد.
خلاصه داستان: مردی ثروتمند در میانه شب وارد شهری می شود و بساط جشن و شادی خودش را در میانه میدان شهر محیا می کند ولی مردی برای دوئل و گرفتن انتقام نزدش می آید و...
خلاصه داستان: مشکینی که کارمند قسمت تحقیق و سرقت اداره بیمه است در زندگی خصوصی درگیر مشکلات روحی و روانی است. در این میان پروندهای برای رسیدگی در اختیار مشکینی قرار میگیرد که به سرقت یک جواهر فروشی بزرگ مربوط است. صاحب جواهر فروشی که مرتبط با این پرونده است به مشکینی پیشنهاد رشوه میدهد اما او انجام وظیفه را ترجیح میدهد و…
خلاصه داستان: «پمیکان» شهر بود در دشتهای غربی آمریکای شمالی نزدیکی خط مرزی کانادا-آمریکا در در ۴۹ درجهٔ شمالی عرض جغرافیایی. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۸۸۰ مرز در منطقهٔ «پمیکان» مورد بررسی قرار گرفت، که در آن زمان معلوم شد که این شهر در دو سوی مرز قرار میگیرد. در واقع، مرز از وسط دفتر کلانتری محلی میگذرد. به منظور اجرای مناسب قانون، بنت کلایو (جان اچ. برنان) و جک کرداک (ریچارد کومار) در این شهر مستقر شدهاند. کلایو سرجوخهایست که...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.