خلاصه داستان: فیلم دربارهٔ زندگی دختری به نام ژان است. او که دختری مسیحی است درصدد ازدواج با آندره است، اما با پدرش بر سر هویت خود درگیری دارد. تصادف ژان با دختری جوان او را به هویت اصلی خود نزدیک میکند.
خلاصه داستان: یک روز مادربزرگ به پارک “لونی” میرود و متوجه میشود که پارک به علت بدهی تا هشتاد روز دیگر تعطیل میشود. او با “رین فایر” قرار میگذارد که اگر توییتی از گربهها باهوشتر بود، بتواند ظرف هشتاد روز دور دنیا را بگردد…
خلاصه داستان: یک زوج جوان برای عبور از مرز احتیاج به پول دارند. آنها تصمیم میگیرند یک بازیگر سینما را بدزدند و در یک روز بارانی، آنها تصمیم خود را عملی میکنند. در خانهای در شمال کشور، او را زندانی کرده و به او میگویند که با مادرش تماس گرفته و به او بگوید پنجاه میلیون تومان پول آماده کند.
خلاصه داستان: «قصه های بابا سمور» درباره ی خانواده سمورها است. بابا سمور شخصیتی پدرانه و مراقب دارد، علاوه بر آن داستان سرای خوبی هم هست. هر موقع که اختلافی میان بچه ها ...
خلاصه داستان: پاپای و همسرش اولیو اویل حالا ازدواج کردهاند و پسری به نام پاپای جونیور (یا به طور خلاصه "جونیور") دارند که توانایی پاپای در کسب قدرت فرابشری از خوردن اسفناج را به ارث برده است؛ با این حال، جونیور از طعم اسفناج متنفر است (در عوض، او همبرگر را ترجیح میدهد، مانند ویمپی)، اگرچه در هر صورت اگر مشکلی برایش پیش بیاید، اسفناج میخورد...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.