خلاصه داستان: عده ای از مأموران ساواک در حال فرار از مرز با گروگانگیری و درگیری با اشخاص محلی در نهایت کشته میشوند. خصوصیت و اشاره اصلی فیلم تغییر در نگرش گروگان قبل و بعد از این برخورد است.
خلاصه داستان: داستان در آفریقای جنوبی شروع میشود. یک تیم از مأموران ویژه به رهبری شخصیت جکی چان (که در فیلم «جکی» صدا میشود) مأموریت مییابند تا چند دانشمند را که روی یک سنگ معدنی بسیار قدرتمند کار میکنند، بربایند .
پس از انجام موفقیتآمیز ماموریت، هلیکوپتر تیم سقوط میکند و به نظر میرسد همه سرنشینان کشته شدهاند. اما جکی زنده میماند و توسط یک قبیله بومی آفریقایی پیدا میشود .
خلاصه داستان: «محسن عندلیب» (با بازی ابوالفضل پورعرب) یک وکیل دعاوی است که به تازگی همسرش را در یک حادثه رانندگی از دست داده است. او قصد دارد دفتر وکالتش را تعطیل کند، اما ناگهان با پروندهای پیچیده و پررمز و راز از یکی از دوستان قدیمیاش به نام «شهباز» روبرو میشود .فیلم با فضایی معمایی و جنایی، ماجراهای این پرونده و تلاش وکیل برای کشف حقیقت را روایت میکند.
خلاصه داستان: داستان در یکی از واحههای کویر مرکزی ایران و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی روایت میشود. «جمعه»، پسرک دوازده سالهای است که با مادر بیوهاش زندگی میکند . روزی دایی او که سالهاست برای کار به شهر مهاجرت کرده، به واحه بازمیگردد و برای جمعه یک صدف میآورد که میتوان صدای امواج دریا را از آن شنید .جمعه شیفته صدف میشود، اما یکی از دوستانش صدف را میشکند. دایی اش قول میدهد که دفعه بعد صدف بزرگتری بیاورد، ولی جمعه به این وعده راضی نیست و تصمیم میگیرد خودش به دیدار دریا برود .
خلاصه داستان: داستان درباره «اسماعیل» (با بازی جهانگیر الماسی) است؛ مردی که سرپرستی مادر و خواهر و برادر کوچکترش را به عهده دارد و در تکاپوی به دست آوردن کاری است، اما موفق نمیشود. صاحب خانهاش حکم تخلیه گرفته است و نامزدش برای رو به راه کردن عروسی پافشاری میکند، اما اسماعیل توان مالی و روحیه مناسبی برای این کار ندارد.در همین حال، «جواد» (با بازی کاظم بلوچی)، صاحب امتیاز و مدیر روزنامه «آذرخش»، پس از سالها با اسماعیل روبرو میشود. آنها در روزهای انقلاب در تظاهرات خیابانی دوشادوش هم شرکت میکردند...
خلاصه داستان: «شور شیرین» در دو روایت سینمایی و سریالی، داستانی اقتباسی از زندگی پرافتخار شهید «محمود کاوه»، یکی از فرماندهان برجسته سپاه در کردستان، را به تصویر میکشد. او که به دنبال طراحی و اجرای عملیاتی برای آزادسازی شهر بوکان است، با چالشهای متعددی روبرو میشود.
خلاصه داستان: تنها پسر دن آلخاندرو به کالیفرنیای دهه ۱۸۲۰ باز می گردد تا با نیروهای نظامی فاسد محلی مبارزه کند. او روزها نقش یک جوان بی دست و پا را بازی می کند و شب ها بهعنوان شمشیرزن نقاب دار، زورو، ظاهر می شود و با شمشیرش علامت “Z” را بر جای می گذارد. اسب های او، یک سیاه و یک سفید، به نامهای تورنادو و فانتوم شناخته می شوند.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.