خلاصه داستان: رضا شایسته پس از سالها زندگی در غربت به ایران میآید تا پس از مرگ در خاک وطنش آرام بگیرد. تنها نگرانی شایسته این است که پس از مرگش کسی نیست که برای او مراسم ختم بگیرد و برایش گریه کند…
خلاصه داستان: استوار خراسانی به تهران منتقل میشود. او به اتفاق مادرش و همسرش زینت و خواهرش عاطفه و پسر کوچکش اسفندیار نزدیک کلانتری محل خدمتش خانهای اجاره میکند که از قضا با آقا رضی همسایه میشوند. آقا رضی با خواهرش ملوک خانم و دو پسر خواهرش جواد و جعفر زندگی میکند، او برای جواد، عاطفه خواهر استوار خراسانی را خواستگاری میکند و استوار خراسانی به...
خلاصه داستان: مادر (گلاب آدینه) باخبر میشود که خواهرزادهاش (امیر حسینی) به همراه نوعروس (رؤیا عالمی) خود قرار است به میهمانی نزد او بیایند، مادر برای این که حفظ آبرو کند، دستپاچه و نگران است و تلاش زیادی برای آماده کردن وضعیت ظاهری خانه دارد، اما هنوز پدر یدالله (حسن پورشیرازی) نیامده و هرلحظه ممکن است میهمانان از راه برسند. دقایقی پس از ورود یدالله، که هندوانه ای با خود آورده، مهمانان سر میرسند، یدالله که خوش مشرب و اهل خاطره و سینماست، خاطرات خصوصی زندگی اش را، بدون ملاحظه برای مهمانان تعریف میکند و...
خلاصه داستان: فیروز مشتاق و خانوادهاش برای کمک به سیل زدگان ترکمن به سفری میروند، در میانه راه بهروز با دختری به نام گندم گماسایی که شغلش عروسک سازی است آشنا و عاشق او شده و در برگشت با او همسفر میشوند. نصرت هم حالا در فضای مجازی کار میکند و ۱ میلیون دنبالکننده دارد. این خانواده در ادامه راه با مشکلاتی رو به رو میشوند که …
خلاصه داستان: سریال «خوب بد زشت» داستان جوان خلافکاری به نام «بهادر» است که که فقط یک ماه فرصت دارد که تا قبل از عید با انجام کارهای خیر، رضایت خانواده اش را برای رفتن به خواستگاری دختر مورد علاقه اش جلب کند.
خلاصه داستان: پادشاهی کوته اندیش و خوشگذران و ستمگر روزی در شکارگاه خود در زمان شکار و خوشگذرانی با پیرمردی فرزانه و پیشگو روبرو میشود که پیشگویی افتها و دشواریهایی را میکند که در زمان نمایان شده از ماه بر سر پادشاه فرود خواهند آمد. خوابگزار بزرگ با شناختن پیرمرد فرزانه و پیشگو (که روزگاری استاد وی بوده)، درمیابد که این پیشگویی را باید راست دانست. پادشاه از این داستان هراس کرده و در بستر بیماری میافتد...
خلاصه داستان: حسن به خاطر بیکاری به هر کاری حتی دزدی دست میزند تا اینکه دایی او برایش چند محل مختلف کار پیدا میکند اما حسن سر هیچ کاری دوام نمیآورد تا اینکه بالاخره حسن به عنوان شاگرد حجرهٔ حاجی به کار مشغول میشود و در همین هنگام به فرنگیس دختر آقای زمانی که از همسایگان حاجی است علاقمند میشود.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.