خلاصه داستان: داستان درباره «اسماعیل» (با بازی جهانگیر الماسی) است؛ مردی که سرپرستی مادر و خواهر و برادر کوچکترش را به عهده دارد و در تکاپوی به دست آوردن کاری است، اما موفق نمیشود. صاحب خانهاش حکم تخلیه گرفته است و نامزدش برای رو به راه کردن عروسی پافشاری میکند، اما اسماعیل توان مالی و روحیه مناسبی برای این کار ندارد.در همین حال، «جواد» (با بازی کاظم بلوچی)، صاحب امتیاز و مدیر روزنامه «آذرخش»، پس از سالها با اسماعیل روبرو میشود. آنها در روزهای انقلاب در تظاهرات خیابانی دوشادوش هم شرکت میکردند...
خلاصه داستان: در بحبوحه خشکسالی شدید در کویر، داستان درباره سه چوپان به نامهای مختار (با بازی اسماعیل پوررضا)، موسی و میرزا است. آنها برای صاحبگلهای به نام قدیرخان (با بازی کارگردان فیلم، حسین محجوب) گلهداری میکنند. ماجرا از جایی آغاز میشود که میرزا به دلیل بیماری همسرش، درخواست مرخصی میکند، اما قدیرخان با آن مخالفت میکند. این موضوع، جرقه درگیری میان چوپانان و پسر صاحبگله میشود که در نهایت به نبردی تلخ در دل طوفان شن میانجامد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره «جان برار» است که از راه تهیه و فروش زغال، هزینه زندگی خانوادهاش را تأمین میکند. او با اسبی که از پسرعمویش کرایه کرده، زغالها را به شهر میرساند.«گوهر»، همسر باردار جان برار، نیاز به عمل سزارین دارد. جان برار پسرش «اسماعیل» را در روستا میگذارد تا از خانه و گاوشان مراقبت کند و خود با درشکه، همسرش را شبانه به شهر میبرد.برای تأمین هزینه عمل همسرش، جان برار ناچار میشود اسب را بفروشد. اما در همین حین، در روستا و وقتی اسماعیل در کلاس درس است، گاوشان طعمه خرس میشود...
خلاصه داستان: عشق در ۴۰ سالگی دربارهی عشقی از دسترفته است که دوباره پیدا میشود. نگار، زنی متأهل است که در یک شرکت موسیقی کار میکند. وقتی مأموریتی به او سپرده میشود تا با یک رهبر ارکستر ایرانی مقیم خارج همکاری کند، ناگهان با عشق قدیمیاش روبهرو میشود. در همین حال، نگار خود را در موقعیتی دشوار با همسرش مییابد؛ همسری که معلوم میشود در جدایی او از معشوق پیشینش بیتأثیر نبوده است…
خلاصه داستان: محسن که یک مدیر فروش در سطح شهرستان است ارتقا گرفته و به یک مدیر در سطح کشور تبدیل شده است. ولی دغدغه او داشتن همسری نه چندان مدرن است که ممکن است باعث سرافکندگی و تحقیر محسن در بین همکاران پایتخت نشین وی شود...
خلاصه داستان: سامان و عمران در حال ساخت دکلهای برق در شمال ایران هستند و احساس خوشبختی میکنند. آنها به همراه گروهشان روی داربستهای لرزان بالا میروند و شبها در کمپ، درباره عشق و زندگی گفتگو میکنند و در این کار پرخطر، رفاقت را تجربه میکنند. اما با ادامه پروژه، مشکلات و خطرات تازهای پدیدار میشود و درگیری شخصی میان این دو دوست آغاز میگردد و تنشها را بالا میبرد.
خلاصه داستان: فیلم داستان رخشانه را روایت میکند؛ زنی که سالها پیش همسرش ایوب در جنگ ایران و عراق مفقود و بعدها خبر شهادتش به خانواده میرسد و به همین دلیل او با داوود (برادر ایوب) ازدواج میکند.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.