خلاصه داستان: داستان این سریال در مورد خانواده ای به اسم خانواده گلابی که قبل از شیوع ویروس کرونا ۴ خودرو از شرکت لیزینگ خریداری کردهاند تا آنها را بفروشند و خانهٔ بزرگی برای مادر خانواده بخرند اما خودروها تحویل داده نمیشود تا اینکه پدر خانواده یعنی پرویز گلابی (با بازی حمید لولایی) متوجه میشود این شرکت کلاهبرداری بوده و برای پیدا کردن طلاهای خانم خود یعنی مریم (با بازی مرجانه گلچین) که به یکی از کارمندان لیزینگ داده بود عازم شمال میشود…
خلاصه داستان: این سریال به صورت کلی قصه معاون وزیری است که سمت دارد و بعد از محل کارش خارج میشود و به دنبال زندگی خودش میرود، اما در ادامه مسائلی برایش پیش میآید که قصه را جلو میبرد.
خلاصه داستان: سریال «خوب بد زشت» داستان جوان خلافکاری به نام «بهادر» است که که فقط یک ماه فرصت دارد که تا قبل از عید با انجام کارهای خیر، رضایت خانواده اش را برای رفتن به خواستگاری دختر مورد علاقه اش جلب کند.
خلاصه داستان: در هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، یکی از مسائل اجتماعی - خانوادگی به تصویر کشیده میشد. داستان هر بخش مستقل بود و مضامینی نظیر مادرزن و مادرشوهر، همسایگی، روابط مالک و مستأجر، خرافهگرایی، بهانهجویی، توقع بیجا، دهانبینی و بیمسئولیتی و غیره، محور اصلی آنها بود. در پایان هر بخش، روشهای ساده و بهتر زیستن، در سکانسی تحتِ عنوانِ «زندگی شیرین میشود» ارائه میشد.
خلاصه داستان: قصهٔ سریال «پایتخت ۶» با فوت بابا پنجعلی و اهدای اعضای بدن او آغاز میشود. بهبود فریبا (مهران احمدی) پس از سالها به ایران بازمیگردد اما ماجراهایی برایش پیش میآید که فهیمه (نسرین نصرتی) را از شوهرش دلسرد میکند. بهبود در این فصل به بیماری سندرم دست بیقرار مبتلا است. بهتاش (بهرام افشاری) که در فصل ۵ بیکار و آس و پاس بود، حالا دروازهبان باشگاه فوتبال نساجی مازندران شدهاست و به بازیکن فوتبال پیتر چک علاقه دارد و نقی معمولی هم سیاسی شده و راننده و محافظ شخصی نمایندهٔ مجلس است.
خلاصه داستان: فصل اول سریال ماجرای خانوادهٔ «نقی معمولی» را روایت میکند که تصمیم میگیرند از شیرگاه به تهران کوچ کنند؛ اما هنگام ورود به پایتخت با مشکلات زیادی مواجه میشوند … صاحبخانه میمیرد و وراث حاضر به تحویل خانه نمیشوند، بدین ترتیب در پی مشکلاتی که در تهران برای آنها پیش میآید مجبور میشوند مدتی در کامیون ارسطو زندگی کنند.
خلاصه داستان: سریال «علی البدل» ماجراهای دو طایفه به نام های «آبیاری» و «آبناری» است که در روستایی تاریخی به نام «چشمه قل قل» زندگی می کنند. میان این دو طایفه اختلافاتی وجود دارد که این اختلافات سبب داستان های جالبی می شود.
خلاصه داستان: یک مترجم جوان در شغلش مسیرهای تازهای را کشف میکند. رفتن در این مسیرهای پر پیچ و خم باعث میشود تا او به رازی خانوادگی پی ببرد که بر زندگی و آینده خود و خانوادهاش سایه میاندازد. سایهای که میتواند آرامش یک شهر را تهدید کند.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.