خلاصه داستان: این فیلم دنباله فیلم “زندگی و دیگر هیچ” می باشد. در روستایِ کوکر (اطراف رودبار ایران)، حسین به خواستگاریِ دختری بهنامِ طاهره میرود اما چون خانه ندارد به او پاسخِ منفی میدهند. همان شب زلزله تمامِ مردم را بی خانه میکند. حسین در بی خانمانی خود را با همه یکسان و خوشحال میبیند و باز هم به دنبال طاهره میرود…
خلاصه داستان: محمد دانش آموز هشت ساله ای که در مدرسه نابینایان تهران درس می خواند و پس از یک سال همراه پدر به زادگاهش، روستایی در ارتفاعات شمال و نزد مادربزرگ و دو خواهر خردسالش باز می گردد. این بازگشت، مکاشفه او در طبیعت و هستی است. مکاشفه ای که پدر از آن غاقل است…
خلاصه داستان: نوذر پس از آزادی از زندان به سراغ برادر خود، عبدالحمید، میرود تا سهم خود را از پولی که شرکت نفت بابت تصاحب خانه آنها پرداخته بگیرد. عبدالحمید نگهبان شرکت نفت است. نوذر به عنوان کارگر حفاری در شرکت نفت مشغول کار میشود و به آسیه، دختر لال شیر فروش، دل میبندد. عبدالحمید از علاقه نوذر به آسیه خبردار میشود و...
خلاصه داستان: ۵۳ نفر از مأموران ساواک در چند کشور میان ایرانیان عضو انجمنهای اسلامی نفوذ کردهاند. احمد که عضو یک گروه اسلامی است، تعدادی عکس، دویست هزارتومان پول و ۵۲ قطعه نگاتیو عکسهای شناسایی شده ۵۲ نفر را در یک ساک مخفی کرده و قصد خروج از تهران را دارد که در محاصره ساواک قرار میگیرد و...
خلاصه داستان: میتو کومون در سفرهایش دو محافظ به نامهای «ساساکی سوکه سومابورو» و «آتسومی کاکونوشین (کاکوسان)» را به همراه داشت؛ بنابراین شخصیتهای «تسوکه» (ساساکی سوکه سومابورو) و «کایکو» (آتسومی کاکونوشین (کاکوسان)) در این فیلم وجود تاریخی داشتهاند..
خلاصه داستان: حسن به خاطر بیکاری به هر کاری حتی دزدی دست میزند تا اینکه دایی او برایش چند محل مختلف کار پیدا میکند اما حسن سر هیچ کاری دوام نمیآورد تا اینکه بالاخره حسن به عنوان شاگرد حجرهٔ حاجی به کار مشغول میشود و در همین هنگام به فرنگیس دختر آقای زمانی که از همسایگان حاجی است علاقمند میشود.
خلاصه داستان: در فصل زمستان جوانی به نام اسماعیل ناچار میشود برای تهیهٔ داروی پدر بیمارش به شهر برود. معلم روستا(علی نصیریان) و جوانی به نام رحمان(حمید جبلی) نیز با او همراه میشوند. در بین راه، معلم که یکی از پاهایش را سالها قبل در درگیری با گرگها از دست دادهاست از اسماعیل و رحمان جدا میشود و در بازگشت به روستا مورد هجوم گرگها قرار میگیرد و به گودالی پناه میبرد.
خلاصه داستان: خوجه ممد (داوود رشیدی) بهدلیل مسائل گذشته زندگی خود، مورد سوء ظن به خاطر افشاگری علیه رئیس سابق شیلات قرار دارد، اما او که تنها به دو تار خود دل خوش دارد از دردسر و رویارویی با مأمورین دولتی اجتناب میکند تا اینکه قصد کشتن وی در سردخانه شیلات توسط رئیس جدید شیلات (احمد قدکچیان) با بستن در سردخانه توسط جعفرقلی (جلال پیشوائیان)، صورت میگیرد...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.