خلاصه داستان: هر قسمت بر خانم مالارد و برادرزادهاش ویلارد ویدجن تمرکز دارد که از مکانهای مختلف در سراسر جهان بازدید میکنند و معماها را حل میکنند. همه شخصیتهای این نمایش اردک هستند یا شبیه اردک هستند.
خلاصه داستان: سرهنگ ابراهیم ابطحی پیرمرد نظامی بازنشسته ایست که به درخواست دخترش نوشین ابطحی که در شرایط اضطراری قرار گرفته اداره مهدکودکش را برای یک روز قبول میکند. بچههای مهد که تصور میکنند او جایگزین مربی دوست داشتنی شان شده ، او را در مخمصههایی میاندازند که…
خلاصه داستان: این مجموعه، ماجراهای بسیار رمانتیک کارتوش در پاریس قرن هجدهم را روایت میکند. او با کمک دوستانش از دربار معجزات، برای بهبود زندگی پاریسیها، با نایبالسلطنه مخالفت میکند. کارتوش اغلب توسط مارکیز ایزابل زیبا، خواهرزاده نایبالسلطنه، یاری میشود.
خلاصه داستان: آقا ماشاءالله (حمید لولایی) فرد بیپول و فقیری است که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار دادهاست، او برای اینکه مشکل مالی خود را حل کند و بتواند تنها از راه حلال پول در بیاورد، با آقای بیات (خشایار راد) که با او به طور اتفاقی آشنا شده همکاری میکند و پولی را برای سفر به مالزی به او میدهد؛ اما آقای بیات کلاهبردار از آب در میآید و آقای بیات به ماشاءالله و احمد (رضا عطاران) بلیط جعلی میدهد و آنها نمیتوانند به مالزی سفر کنند. احمد ماشاءالله را در یک کارگاه کفاشی میبرد و در آن جا کار میکنند…
خلاصه داستان: مورچه کوچکی از درخت غان بالا رفت. ناگهان باد برگ غان را وزید و مورچه را با خود برد. مورچه خود را دور از لانهاش یافت. از آنجایی که لانه بلافاصله پس از غروب آفتاب تا صبح بسته میشود، مورچه با تمام توان سعی کرد به آن برسد، نه به تنهایی، بلکه با کمک حشرات دلسوزی که در طول مسیر با آنها روبرو شد و آماده کمک بودند...
خلاصه داستان: داستان چگونگی رفتن ورزشکاران تیم Meteor به یک سفر پیادهروی تابستانی در امتداد سواحل یک رودخانه جنگلی. طرح یک روز تابستانی، سه ورزشکار با کوله پشتیهای عظیم، در مسیری جنگلی به پیادهروی میروند. سه کوهنورد ریشدار با کوله پشتیهای تقریباً خالی به استقبالشان میآیند...
خلاصه داستان: دکتر جیم کنراد برای ماهیگیری به شهر کوچک بورلی پاینز در آلاسکا سفر میکند. آنها در حالی که با یکی از دوستانشان بیرون بودند، گوزنی را پیدا میکنند که گوشتش کنده شده است. آنها گمان میکنند شکارچیان آن را برای لاشخورها گذاشتهاند، اما شکارچیان از راه میرسند و میگویند که...
خلاصه داستان: «حجت» که تنها برادرش را در جنگ از دست داده است از اینکه در سالهای آخر در کنارش نبوده رنج میبرد و برای تسلی خاطر خود تابلویی را به یاد او سفارش میدهد. به زودی شرکتی که حجت با موفقیت اداره اش میکرد، دچار مشکل مالی میشود. تلاش او برای رفع این مشکل فرصتی فراهم میآورد تا به گذشته برگردد و زندگی خود و برادرش را مرور کند.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو سایت خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.